برچسب:
نویسنده: سارا شجاعی
برچسب:
نویسنده: سارا شجاعی
.
مثل یه بچه ام توی جنگ عراق...
.
برچسب:
نویسنده: سارا شجاعی
ساعت چار و نیم نصفه شب یا صب خوابیدم روی تخت سفت خابگاهی که سفت بودنشو تا امشب نفهمیده بودم دارم با اشک چشام خودمو تو مثلث جبر جغرافیایی و باقالی و عقاید نوکانتی نامجو غرق میکنم و مطعنم دنبال این آینده نبودم ولی یادم نمیاد دنبال چه آینده ای بودم ولی نمیدونم دنبال چه آینده ایم...
برچسب:
نویسنده: سارا شجاعی
احساس احترام... احساس نزدیکی حتا ب آدمهایی که خیلی هم نمیشناسمشون اما با چند لحظه از غصه هاشون شنیدن اون هم از زبان دیگران..
برچسب:
نویسنده: سارا شجاعی
این روزا ک تموم بشه دلم میخاد برم شیراز... برم شیراز... برم شیراز... برم حافظیه بشینم یه گوشه فقط نگا کنم آدما را نگا کنم ک اومدن دیدن حافظ... این روزا ک تموم بشه میرم... خسته شدم از بس کتابشو بغل کردم میخام بشینم کنارش حافظ بخونم میخام بشینم کنارش بام حرف بزنه...
قول میدم به خودم...
برچسب:
نویسنده: سارا شجاعی